X
تبلیغات

چشمانت


چشمانت ...

چنانم مست کرده باده ی  بادام چشمانت 
که می نوشم شراب عشق را از جام چشمانت
 
 
اسیر جَزر و مَد ماه رخسارت
  شدم دیدی
چه طوفانی شدم تا ساحل آرامِ چشمانت ؟
 
عبورم می دهد فانوس چشمانت شبانگاهی
که غوغا
  می کند دلشوره های شام چشمانت    
 
دلم سرد و هوای گرم دامانت ، نمی دانم
 
چرا
  صیاد من افتاده ام ، در دامِ چشمانت ؟
 
خیال دیدنت پُر می کند سهم نگاهم را
نمی دانی چه حالی دارم از اوهامِ چشمانت
 
به میقات غمت راهی شدم سودایی عشقت
و بر تن می کُنم پیراهن احرام چشمانت
 
غزالِ تشنه ی لب می رود تا برکه ی لبهات
هراسان است ، برگردد پلنگِ رام چشمانت
 
(رضا محمدصالحی)
 


  

[ چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲ ] [ ۲۲:۲۳ ] [ soheil ]

[ ]

نظرات :



میثم در 4 دی 1392 - 22:57 گفته :
زیبا بودن !!!
پاسخ : وای تروووووخداااااااا؟؟؟؟؟
ممنون


مهدی در 5 دی 1392 - 2:04 گفته :
بازم مثه همیشه....
پاسخ :
مرسی از بودنت


سینا در 5 دی 1392 - 16:36 گفته :
من وتو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیواره صد رنگه غروره
پاسخ :


سینا در 5 دی 1392 - 17:11 گفته :
حیف ک خیلی از حرفا رو نمیشه گفت
پاسخ : مثلا؟؟؟؟


ارسال نظر


نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید