X
تبلیغات

برگور لیلی ...


آخر گشوده شد زِ هم ،آن پرده های راز

آخر مرا شناختی ای چشـم آشنـا

چَـشم منسـت اینـکه در او خیره مانده ای

لیلی که بود ؟ قصه ی چشم سیاه چیست ؟

در فکر این مباش که چشمان من چرا

چون چشمهای وحشی لیلی سیاه نیست !

در چشمهای لیلی اگر شب شکفته بود

در چشم من شکفته گل آتشین عشق

لغزیده بر شکوفه ی لبهای خامشم

بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق .

در بند نقش های سرابی و غافلی

برگرد .... این لبان من ، این جام بوسه ها

از دام بوسه راه گریزی اگر که بود

ما خود نمیشدیم چنین رام بوسه ها

آری...چرا نگویمت ای چشم آشنا

من هستم آن عروس خیالت دیر پا

من هستم آن زنی که سبک پا نهاده است

بر گور سرد و خامش لیلی بی وفا ...!!

فروغ فرخزاد 

[ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۴:۰۶ ] [ soheil ]

[ ]

ارسال نظر


نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید