X
تبلیغات

باز باران ،با بهانه...

 


بی تو نشستم در خیابان زیر باران

گویی که مجنون در خیابان زیر باران

 

افتاده نان خشکی از منقار زاغی

گنجشک ِ خیسی میخورد نان زیر باران

 

هرکس به قدر روزی خود سهم دارد

سهم من از تو : چشم گریان زیر باران

 

ای کاش میشد با تو ساعت ها قدم زد

از راه آهن تا شمیران زیر باران

 

با طعنه عابرها سراغت را گرفتند

آخر چه میگفتم به آنها زیر باران ؟

 

باور کن از تو دست شستن کار من نیست

عشق تو میگردد دو چندان زیر باران

 

وقتی دعا در زیر باران مستجاب است

دیگر چه کاری بهتر از آن زیر باران

 

پروردگارا در غیاب حضرت عشق

رعدی بزن ما را بسوزان زیر باران

 

کاظم بهمنی 

[ سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ ] [ ۱۵:۰۸ ] [ soheil ]

[ ]

نظرات :



♥سحر♥ در 15 بهمن 1392 - 15:25 گفته :
بسیااااااااااااااااااار زیباااااااااااااااااااااا بود
پاسخ :
ممنونم از حضور شما


ناهید در 16 بهمن 1392 - 19:18 گفته :
همیشه بارون و زیر بارون موندن یاد اور خاطرات واسم بوده به قول بابک جهانبخش بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون چشام خیره ب نور چراغ تو خیابون خاطرات گذشته منو میکشه اروم چه حالی میشه ادم زیر این نم نم بارون ....... بارون واسم مثل نردبون نم نم قطره ها رو میگیرم تا میرسم ب خدا
پاسخ : اوووووه ناهید یه مدت نبودم پیشت خوووووووب عارفی شدی واسه خودت!!!!


amir در 19 بهمن 1392 - 10:55 گفته :
نمی دانم چ میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
پاسخ : این شعر به طرز وحشتناکی آشناست


ارسال نظر


نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید